بعد از مدتی که از هم بی خبر بودند اومد دید دوستش براش نوشته: "کجایی که از خوبی های زندگی برام بگی؟"
شاید این دوستش هم باور نمیکرد که کمی بعد خودش هم دلیلی برای زندگی نداره، چه برسه به خوبی ها و خوشی ها...
پی نوشت: این مجموعه مطالب، برای خودشون داستانی دارند، بس مُفصّل! :) به همین دلیل نظرات فعال نیست. :)
برچسب:
نویسنده: ساحل اسدیان
تاريخ: چهارشنبه
1 آذر
1396 ساعت: 12:42