کار عشق است نمازِ من اگر کامل نیست
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
تو قصه ها نوشتند برای هرکس، یک نفر وجود داره که اونقدر دوستش داره که خودش هم نمیفهمه چرا؟! :) بعد مجبوره روزی هزار بار ازش بپرسه: "تو چرا انقدر منو دوست داری؟! :)" بعد هم هرچی دلیل بشنوه باز هم فکر میکنه همه ی اینا دلیل نمیشه برای این همه دوست داشتن... فقط باید یه جمله بشنوه تا خیالش راحت بشه: "ببین...
آذر
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
از رابطه هایی که انتظار کشیدن رو براتون دردناک می کنه بترسید. قلبتون تا یه جایی توانِ تپیدن داره و مطمئن باشید کسی که شمارو منتظر می ذاره نه تنها برای بدست آوردنتون تلاشی نکرده برای نگه داشتنتون هم تلاشی نمی کنه. از آدمایی که انتظار کشیدنِ شما رو درک نمی کنن دوری کنید، این آدما شما و احساساتتون رو م...
آبرو
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
وای از اون روزی که یکی از دوستانمون وارد بیزینس و بازاریابی و مشتقاتش شده باشه! :) این هم شده یکی دیگه از معزلاتِ تلگرام! هر بار میبینم یا تو یه کانال ادد شدم یا یه فرم برام فرستاده میگه پُر کن یا میخواد یکی از محصولاتش رو بهم بفروشه! :) دیشب جند بخش دیگه از مطالب "خدایی که هست، خدایی که داریم" رو م...
میلِ من، میلِ تو میشود؟
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
عاشق شده بود. خیلی عوض شده بود. هم ظاهرش هم خُلق و خوَیش. لباس هایش هیچ شباهتی به گذشته نداشت . اگر دیروزِ او را دیده بودی و با امروزش قیاس میکردی به گمانت می آمد که این عاشقِ امروز آن جوانِ دیروز نیست. مهربان شده بود. اصلاً خبری از زبریِ روحش نبود. حتی از آهنگ صدایش مهربانی می بارید. اخلاقش نرم و ل...
شوخی - جدی
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
یه اخلاقِ ناپسندِ دیگه ای که من دارم (احتمالاً در جریان باقیش هستید!) اینه که حرفهای جدی رو هم با چاشنی شوخی مطرح میکنم! احتمالاً از نوشته ها هم معلوم باشه. اینجا با شکلک خنده است، در واقعیت با لبخند! البته شاید برای مخاطب، خیلی هم خوب و خوش به نظر برسه ولی برای خودم همیشه خوشآیند نیست. یعنی گاهی ان...
می روند و ساده اظهار تأسف میکنند
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
چشمها حس ِ دروغی را تعارف میکنند تا که بر هر چشم، بیش از حد توقف میکنند عشق نامش نیست، این بازی بیشرمانهایست شرم بر آنها که در بازی، تخلّف میکنند چشم تا وا میشود، دل ساده میریزد فرو قصر ِ بی دروازه را راحت تصرّف میکنند ناگهان آنها که اظهار ِ ارادت کردهاند میروند و ساده اظهار ِ تأسف میکنند شعر برمیخی...
حماقت
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
از مزایای مشورت یکیش اینه که آدمیزاد به حماقت خودش پی میبره! مثلاً میفهمه که مدت ها خودش رو گول زده بود، بی دلیل خودش رو مقصر میدونست، در صورتی که در واقعیت برعکس... + البته از اونجایی که همیشه باید یه نگرانی برای خودم بسازم، میترسم که یک طرفه به قاضی رفته باشم.
خداحافظی
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
بعد از کش و قوس های ذهنی فراوان، بالاخره تصمیم گرفتم جای دیگری بنویسم. + چون تعدادی مخاطب خاموش هستند که نمیدونم چطور باید بهشون اطلاع رسانی کنم، درنتیجه اطلاع از شما. :) + ببخشید اگه زحمت دادیم. :)
اصلاحیه :)))
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 5:06
دوستان سلام! :))) لطفاً یک عدد "دات آی آر" بذارید آخر آدرسِ جدید! بابتِ اشکال به وجود آمده عذرخواهی میکنم! :) همش تقصیرِ یک نفره که این مدل آدرس دادن رو ازش تقلید کردم، به جهت تنبلی و غیره!!! خخخ... حالا به روی خودشون نیارند! :))) بعداً نوشت: دوستانی که از اول خودشون پسوند مورد نظر رو اضافه کردند، د...
منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 23:54
تاکسی هنوز راه نیوفتاده صدای ضبطش بلند میشه: "رفتن همه ولی نترس، من که طرفدار توام" انگار تک تک سلولهات میخوان یه ربطی بینِ بی ربط ترین ترانه ها با زندگیت پیدا کنی... مقاومت میکنی! سرت رو گرمِ خوندن لغات زبان میکنی: "atachement : a feeling that you like or love sb or sth and that you would be unhapp...
داشتن یا بودن - اریک فروم
-
تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 23:54
ما آدمها به جای آنکه زندگی کنیم و باشیم، فقط در حال جمع کردن و داشتن هستیم. ما به پدیدهها به چشم مایملک نگاه میکنیم و به آنها چنگ میزنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان. ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردنِ اطلاعات هستیم؛ به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال ذخیره کردن برای آینده هستیم. به ج...
من از کجا
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 17:24
با چه هدفی این وبلاگ رو زده بودم، الآن به چه سمتی رفتم! :) خدا رو شکر مسیر خیلی خوبی بود، با اینکه شرایط نسبت به چند ماه قبل فرقی نکرده. + شاید کمتر بنویسم. فقط شاید.
نامبروان
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
چند روز بود داشتم فکر میکردم "ادب" مهمتره یا "معلومات"؟ مثلا بین یک آدم مؤدب ولی با سوادِ معمولی و یک آدم بسیار با معلومات که از هر دو کلمه حرفش یکیش قابل بازگو کردن نیست، ترجیح میدیم با کدوم یکی همنشین باشیم؟ امروز یه نفر اندکی از رزومه اش رو برامو
پس از زلزله
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
شش روز از زلزله کرمانشاه گذشته. کارشناسها یا حتی اونایی که تجربه حوادث مشابه رو دارند میدونند که بعد از چند روز، توجه به اوضاع و احوال روحی افراد مهمترین مسئله میشه. چند روز پیش یه روانشناس راجع به همین مسئله حرف میزد. میگفت به خصوص بچه ها با علائمی
درس :(
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
ای بابا... آخه من چه جوری این درسها رو 18-19 گرفتم که الان هیچی نمیفهمم؟! :( الکی نمره دادند بهمون، فکر کنم! :) این فصلهای اول پایگاه داده مهمه؟ سوال میاد؟ (از این سوال کلیشه ای ها برای درست حسابی درس نخوندن!) همش تعریفی و حفظیه که! شِما چیه دیگه؟ ای
غریبه های آشنا
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
وقتی برای اولین بار وارد یه محیط جدید میشیم یه حس غریبی داریم. ساختمونای ناآشنا، آدمهای ناآشنا. وقتی داریم سعی میکنیم با این محیط جدید آشنا بشیم و بهش عادت کنیم، یهو بین کلی چهره ی غریبه چشممون به یه چهره آشنا میوفته و انگار دنیا رو بهمون دادند. حتی
من و ... (2)
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
حتی یه لیوان کاغذیِ یکبار مصرف براش یه دنیا بود. خیره میشد به تصاویر روی لیوان و باهاشون داستان میساخت. دقایقِ طولانی با همین لیوان سرگرم بود. با دقت به زوایای مختلفش نگاه میکرد. معلوم نبود چرا از بین تمام خوشی های دنیا با همچین وسایل بی ارزشی خوش بود؟ چرا دلش خونه ی مجلل، ماشین مدل بالا، لباسهای آن...
بازگشت ناپذیر
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
عاشق زنی مشو که میخواند که زیاد گوش میدهد زنی که مینویسد عاشق زنی مشو که فرهیخته است افسونگر، وهمآگین، دیوانه عاشق زنی مشو که میاندیشد که میداند که داناست، که توانِ پرواز دارد به زنی که خود را باور دارد عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن میخندد
من و ... (3)
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
یه بار یکی از دوستهاش که چند هفته ای بود ندیده بودش، بهش گفت: "دلم برای خنده هات تنگ شده بود..." خنده های قشنگی نداشت، شاید چون زیاد میخندید اینطور به یادها مونده بود... نه خودش، نه دوستش، و نه همه ی اونایی که میشناختنش باورشون نمیشد که مدتی بعد دیگه هیچکس خنده هاش رو نمیبینه...
از هر دَری
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 12:42
رفیق آدم که ناراحت باشه، دل و دماغ برا آدم نمیمونه. :( رفیق که بماند، یه همنشین حتی... دو ساعته دارم باهاش حرف میزنم، نه اون حرف منو میفهمه نه من درکش میکنم!!! نمیدونم با اینکه میدونه عقایدمون زمین تا آسمون فرق دارن چرا باز میاد میگه حرف بزنیم؟ مید